چشممان روشن..
از وقتی دکترم رو عوض کردم با کمال تعجب انگار همه چیز خودش داره حل میشه. هفته پیش که دکتر آزمایش های جدید رو نوشت و پروژسترون تجویز کرد برای پری، مرتب اتفاق های خوب می آفته برام. این چند وقت تصمیم داشتم که اول یه تست بارداری بدم و بعد پروژسترون رو بزنم . که فرصت نمی شد .. بسیار شلوغ بودم این هفته و فرصت نمی کردم به آزمایشگاه برم. به هر ترتیب در کمال ناباوری و با وجودیکه دکتر به من گفته بود که ضخامت اندومترم کمه و تا ماه بعد، از پری جان خبری نخواهد بود، بالاخره بعد از 5 ماه ایشون تشریف فرما شدن..... من الان خیییییییییییییلللییی خوشحالم و خیییییییییییییییییلی حالم بده!! نمیدونم طبیعی هست یا نه!!ولی خیللللیی درد دارم و تا بحال هیچ ...
دکتر عارفی و ... (2)
حرف جدیدی نبود یا چیزی که نشنیده باشم. قبل از اینکه وارد مطبش بشم ،مرتب داشتم با خودم رویاپردازی می کردم که چه اتفاق فوق العاده ای میشد اگر الان برم تو اتاقش و دکتر عارفی معاینه ام که می کنه بگه: واسه چی اومدی پیش من تو که حامله ای!!!واااایییی که چقدر فوق العاده بود اگر این اتفاق می افتاد!!! به هر ترتیب من فقط سرم رو تکان دادم و خیلی آروم گفتم: دکتر x معتقد بود که با احتیاط میشه امتحان کرد!!! کاغذ هام رو جلوی من گذاشت و گفت که نمیشه روی شانس و اگر و شاید!!اگر اون همکارم با این شرایط انتقال میده حتما دلایلی برای خودش داره!! ما اینجا باید واقعیت ها رو بگیم به مریض!! بااین شرایط فکر م...
دکتر عارفی و....(1)
تمام طول شب داشتم به این فکر می کردم که آیا قرار فردا رو برم یا نه!!! اعتراف می کنم بس که الکی خودم رو آزار میدم و فکر و خیال می کنم بکل فراموش کرده بودم که از قبل از عید از او وقت گرفتم تا اینکه صبح روز قبلش منشی زنگ زد و قرار رو یاد آوری کرد. مرتب داشتم به صد و یک دکتری که رفته بودم و جوابم کرده بودند فکر می کردم. و خیلی اعتقادی به تغییر مکرر دکتر ندارم. از طرفی با خودم فکر کردم نهایتا یه معطلی 2 3 ساعته است و یه هزینه وزیت!!! بماند که 2 3 ساعت وقت برای من و مدل زندگی من یعنی یک عمر!!! و هزار تا کارم رو تو 2 3 ساعت حل و فصل می کنم!! به هر حال حتی تا ساعت 8:30 که خودم رو به مریضی زدم و به این بهانه از شرکت خارج شدم،هنوز مطمئن نبودم که باا...
قرص خواب دوست داشتنی من
چند روزی هست که برای بهتر بودن تلاش می کنم.. چند روزی هست که اطرافم تعدادی آدم در گذرند و هیچ کدامشان و حضورشان من را به وجد نمی آورند. چند روزی هست که ظاهر خندانم هم دیگر نمی خندد. چند روزی هست که با همه تند شده ام.. چند روزی هست همسرم را از خود می رانم. می رنجانم. چند روزی هست که تحمل هیچ آدمی را ندارم... چند وقتی هست خودم را با هر چه دارم سرگرم می کنم ولی دریغ از یک انس دل خوش... چند وقتی هست هوس چند تا چینی بدرد نخور کردم که خوردشان کنم چند وقتی هست که این بار افسرده را با خود حمل می کنم. حال نوشتن ندارم هر چه بنویسم تلخ میشود. از بس چشمم با شبها همراهی کرده و روز ها را به کامم تلخ کرده به قرص خواب رو آوردم اما.....قرص خواب خوب ا...
کاش
کاش میشد: بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ...
آغاز= پایان
-بنظرم چند ماهی بیشتر صبر کنیم!!!! چشمانم بی صدا با او حرف می زنند. زبانم ولی هیچ نمی گوید.... گرمایی به ناگهان به گونه هایم حمله می کند. چشم از لبانش بر نداشته ام انگار صدایش انعکاس پیدا کرده توی گوشم..چقدر دلم می خواهد کلمات را از روی لب هایش پاک کنم.او هم نگاهش به من است ... - قرار نشد بی تابی کنی خانم!!! قرار مون بود هر چی من گفتم رو قبول کنی!!! من که چیزی نگفته ام..... هنوز!!!!! فشار دستان همراهم را روی شانه هایم احساس می کنم. چقدر دستانش از همیشه سنگین تر شده است. تاب ندارم این همه بار را!! چشمانش با من حرف می زند: تازه حواست باشه به دکتر نگفتیم تو عید برای کمرت بستری بودی!!! راست می گوید. آنچنان تهدیدش کردم که ل...



