بارش سهمگین دکتر ها
ماجرا از اونجا شروع شد که بعد از سرمستی ناشی از دیدن فرشته کوچولوم که دیروز بود,خیلی خسته و با یک سردرد خدا خیر بده به خواب رفتم.... تا ساعت ۴ صبح که طبق معمول با درد پاها بیدار شدم و یکم راه رفتم و دوباره سعی کردم بخوابم... حدود ساعت ۷ بود که بیدار شدم و خیلی عادی قندم رو چک کردم که ۱۱۰ بود و بالا بود ....چون قراره دوشنبه برم دکتر غدد دارم دوباره قندم رو یادداشت می کنم.. بعد تا صبحانه آماده بشه رفتم تختخواب رو مرتب کنم که چشمم افتاد به لکه های قرمزی که رو بالشم ریخته بود... بینیم رو چک کردم گفتم شاید از بینی ام خون اومده ولی چیزی نبود.بعد رفتم که دست و صورتم رو بشورم که یکدفعه چشمتون روز بد نبینه دیدم از گوش چپم تا زیر گردنم خون ریخ...
نویسنده :
مامان آیدا
18:25


