پایان چهار ماهگی و شروع غذا خوردن
خوب سلام گل پسر.. شما امروز چهار ماهت تمام شد و رفتیم واکسن زدیم.... یکم اذیت شدی ولی فعلا بسختی موفق شدم بخوابونمت.. تا خوابت می بره پات رو تکون میدی و جیغ بنفش می کشی.. اجازه نمیدی تو تختت بگذارمت مدتب تو بغل می خوای باشی.. خدا کنه دردش از این شدیدتر نشهه خیلی بدجور گریه می کنی از درد کبود میشی نفسم.. عرض کنم که وزنت 6850 بود و قدت 64 دکتر راضی بود ولی وقتی بهش گفتم شیر خشک دو نمی خوری گفت که غذا رو شروع کنی... برای شروع با یک قاشق آب سیب شروع کردی... آب هویج.. سرلاک برنج و سوپ ساده و در نهایت آخر های ماه زرده تخم مرغ اجازه داری بخوری.. خدا کنه معده کوچولوت اذیت نشهه چون شنیدم از 6 ماهگی به بعد معده ات آنزیم دار میشه..هفته پیش شما اولین مسافرت زندگی ات رو هم رفتیم.. با خاله و همسرش و بابایی رفتیم رامسر.. خیلی تصادفی شد... راستش بابایی یک جایی تو ناتل کنار رزرو کرده بود ولی من با بابای شما قهر کرده بودم و سر لج سفر کنسل شد...بعد من کلی غصه خوردم و گریه کردم و طبق معمول اونقدر غصه خوردم که میگرنم عود کرد و بابایی ناچار از سر کار اومد که من رو ببره دکتر.. تو مسیر ما با هم آشتی کردیم و بعد از اینکه سرم من تموم شد فکر کردیم حیفه از مرخصی بابایی شما استفاده نکنیم این بود که کلید رو از خاله گرفتیم و همون شب راهی رامسر شدیم... روز بعدش هم خاله و همسرش به ما پیوستند... عزیز دلم عکس هات رو بزودی برات می گذارم.. خیلی پسر ماهی بودی.. من نگران بودم که راه سفر اذیت کنه و بد قلقی کنی ولی شما همینطور ساکت تو بغلدمن یا تو صندلیت نشسته بودی و بیرون رو تماشا می کردی.. حتی بیشتر راه رو بیدار بودی و فقط کمی آخر هاش دیگه خسته شدی و خوابیدی... تازه مسیر رو هم اشتباهی رفته بودیمدو تقریبا 7 ساعت تو راه بودیم.. خب منکه سرم درد می کرد و منگ آمپول ها بودم.بابای هم راه رو چک نکرده بود و ما از جاده رشت رفتیم به رامسر که تقریبا 3 ساعت بیشتر تو راه بودیم.. اونجا هم شما کلی از هوا و اطراف لذت بردی.. ولی خیلی به دریا هیجان نشون ندادی.. گمونم هنوز زود بود... راه برگشت از چالوس اومدیم که اونقدر این بابایی محترم من و شما رو پیچ داد که هردومون حالمون بد شده بود.. در کل خیلی سفر خوبی بود یکم آب و هوا عوض کردیم..انتقال ما به ترکیه هم کنسل شد... بعنی کار بابای کنسل شد و ما فعلا همین جا می مونیم
و تا تکونمون ندن هم همین خواهیم موند.
..بزودی عکس دار می شود


پایان چهار ماهگی و شروع غذا خوردن 

مامان آیدا