شروع دوباره...
شنبه از نوید زنگ زدن به من. می خواستند نتایج آخری آزمایشات من رو ببینن. و مطمئن بشن که دیگه اثری از آثار تو نیست. ازم خواستن دوباره آزمایش بدم که همون روز آزمایش رو دادم. و نتیجه اش همونی بود که باید می بود. بعد هم خانم قاسمی که مسئول پرونده من توی نوید هست به من گفت که با همسرم سری بهشون بزنیم. گفت که آزمایش آخری همسری یه مشکلاتی داشته و برای اطمینان می خواهند دوباره چک کنند. همون شنبه رفتیم و آزمایش رو دادیم و منتظریم ببینیم جواب چیه. دکتر برای همسری آزمایش رو ندیده، چند تا دارو نوشته که بیشترش ویتامین هست ولی دو تا هم داروی هورمونی داره که باید 3 ماه بخوره.
دیگه توی نوید همه من رو میشناسند،بس که سر و صدا کردم و البته رفت و آمد داشتم. یکی دیگه از ماما های دکتر که از همون اول خیلی با هم دوست شده بودیم به من گفت که این خانم قاسمی خیلی پیگیر کارای شما هست و یه جورایی حساسیت دکتر رو نسبت به شما زیاد کرده. گفت که از بس هر روز پرونده ما رو بالا و پایین کرده که دکتر هم با اون همه مریض اسم ما رو حفظ شده. می گفت سابقه نداشته اینجا به مریضی زنگ بزنن و بگن حالت چطوره؟!! آزمایش دادی؟!! مشکلی نداری؟!!یا بگن آزمایشت مشکل داره بیا آز مجدد بده!!
راست هم می گفت اون هایی که با کشاف بودند می دونن من الان چی می گم!! بقدری شلوغ و هر کی هرکیه هست مطبش که صدا به صدا نمی رسه چه برسه به آدم به آدم!!!
خود اون خانم هم وقتی ما رو می بینه گل از گلش میشکفه کلی تحویلمون میگیره. همسری که میگه مروبط به تو نیست خانم قاسمی از من خوشش میاد تا منو می بینه کلی میگه و میخنده.گمونم فکر می کنه بعد او جریان رابطمون خراب شده!!
منم گذاشتم به همین خیال باشههههه!! یکم خودشو تحویل بگیرهههه
امروز هم بهم زنگ زده بود و گفت اولین دور قاعدگی که شروع شد بیا دکتر ببیندت. امروز بهش گفتم با توجه به اینکه دیگه فریزی ندارم و عجله ای نیست فعلا نمی خوام سیکل شروع کنم و البته یادآوری کردم که دکتر گفته باید صبر کنیم و سال دیگه اقدام کنیم. خیلی مصر بود که حتما با شروع قاعدگی برم و گفت شروع هم نخواستی بکنی بیا و دارو بگیر که تا اثر آمپول های قبلیت رو حفظ کنی!! گمونم آنروز که حالم بد شده بود سر جریانات فریزی هام خیلی ناراحت شده و می خواد یه جوری به ما کمک کنه!! خوشحالم از این موضوع کمک خیلی خیلی بزرگیه واقعا!! هر چند که دیگه بقدری بی حس شدم نسبت به این قضیه که مثل یه خواب می مونه برام انگار هیچ وقت قرار نیست بلند بشم. خدا جونم این پایین رو نگاه کن کمک کن من طبیعی به نتیجه برسم!!! تحمل اون همه دارو رو دیگه ندارم باور کن!!!


شروع دوباره...
مامان آیدا