سام نازنین ماسام نازنین ما، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

کودکانه

شروع دوباره...

1392/11/2 14:52
نویسنده : مامان آیدا
541 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه از نوید زنگ زدن به من. می خواستند نتایج آخری آزمایشات من رو ببینن. و مطمئن بشن که دیگه اثری از آثار تو نیست. ازم خواستن دوباره آزمایش بدم که همون روز آزمایش رو دادم. و نتیجه اش همونی بود که باید می بود. بعد هم خانم قاسمی که مسئول پرونده من توی نوید هست به من گفت که با همسرم سری بهشون بزنیم. گفت که  آزمایش آخری همسری یه مشکلاتی داشته و برای اطمینان می خواهند دوباره چک کنند. همون شنبه رفتیم و آزمایش رو دادیم و منتظریم ببینیم جواب چیه. دکتر برای همسری آزمایش رو ندیده، چند تا دارو نوشته که بیشترش ویتامین هست ولی دو تا هم داروی هورمونی داره که باید 3 ماه بخوره. 

دیگه توی نوید همه من رو میشناسند،بس که سر و صدا کردم و البته رفت و آمد داشتم. یکی دیگه از ماما های دکتر که از همون اول خیلی با هم دوست شده بودیم به من گفت که این خانم قاسمی خیلی پیگیر کارای شما هست و یه جورایی حساسیت دکتر رو نسبت به شما زیاد کرده. گفت که از بس هر روز پرونده ما رو بالا و پایین کرده که دکتر هم با اون همه مریض اسم ما رو حفظ شده. می گفت سابقه نداشته اینجا به مریضی زنگ بزنن و بگن حالت چطوره؟!! آزمایش دادی؟!! مشکلی نداری؟!!یا بگن آزمایشت مشکل داره بیا آز مجدد بده!! 

راست هم می گفت اون هایی که با کشاف بودند می دونن من الان چی می گم!! بقدری شلوغ  و هر کی هرکیه هست مطبش که صدا به صدا نمی رسه چه برسه به آدم به آدم!!!خمیازه 

خود اون خانم هم وقتی ما رو می بینه گل از گلش میشکفه کلی تحویلمون میگیره. همسری که میگه مروبط به تو نیست خانم قاسمی از من خوشش میاد تا منو می بینه کلی میگه و میخنده.گمونم فکر می کنه بعد او جریان رابطمون خراب شده!!نیشخند منم گذاشتم به همین خیال باشههههه!! یکم خودشو تحویل بگیرههههزبان 

 امروز هم بهم زنگ زده بود و گفت اولین دور قاعدگی که شروع شد بیا دکتر ببیندت. امروز بهش گفتم با توجه به اینکه دیگه فریزی ندارم و عجله ای نیست فعلا نمی خوام سیکل شروع کنم و البته یادآوری کردم که دکتر گفته باید صبر کنیم و سال دیگه اقدام کنیم. خیلی مصر بود که حتما با شروع قاعدگی برم و گفت شروع هم نخواستی بکنی بیا و دارو بگیر که تا اثر آمپول های قبلیت رو حفظ کنی!! گمونم آنروز که حالم بد شده بود سر جریانات فریزی هام خیلی  ناراحت شده و می خواد یه جوری به ما کمک کنه!! خوشحالم از این موضوع کمک خیلی خیلی بزرگیه واقعا!! هر چند که دیگه بقدری بی حس شدم نسبت به این قضیه  که  مثل یه خواب می مونه برام انگار هیچ وقت قرار نیست بلند بشم. خدا جونم این پایین رو نگاه کن کمک کن من طبیعی به نتیجه برسم!!! تحمل اون همه دارو رو دیگه ندارم باور کن!!!خمیازه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

مامان فرخنده
30 دی 92 13:57
خدا اون خانومه را خيرش بده كه پيگير كار شماست توهم اين را به فال نيك بگير برو. مردها همين طورند يك جا كه آدم را تحويل مي گيرند فكر ميكنند به خاطر وجود اونهاست بذار خوش باشند به اميد خدا سال 92 آخرين سالي باشه كه تعداد خونواده تون زوجه يعني سال 93 يه ني ني گولي ناز بياد توي دلت آمين آمين
مامان آیدا
پاسخ
ممنون از دعای قشنگت. خدا اون دختر خوشگل و شیرین زبونت رو برات نگه داره واقعا خدا خیرش بده بیشتر از من درگیر پرونده من شده!! البته اینو بگم همسر جان شوخی می کنه و اگر جدی بگه که روزگار براش نمی مونه بس که من حسودم و حساس رو این مسایل
مهتاب
30 دی 92 17:45
ایداجون عزیزممممم امیدوارم طبیعی نی نی بیاد توی دلت و تا اخر برات بمونه امیدوارم نی نی تو هم مثل نی نی من وقتی بیاد که اصلا انتظارش را نداری وقتی که میگی نمیشه و میشه
مامان آیدا
پاسخ
ایشاللهوای عزیزم انقدر خوشحال و هیجانزده شدم از خبر بارداریت که نگو.کلی نی نی سورپرایزت کرد ها خیلی خیلی تبریک میگم عزیزمممم
سودابه
30 دی 92 18:35
همه چی بد اینم بد حالا یه خانوم به هر دلیلی شده پارتیت و هواتو داره هرچند همسرتم پر بیراه نمیگه آخه بلا نسبت و دور از جون بعضی خانومها هوای جنس مخالفو بیشتر دارن حالا هر چی تو هم به فال نیک بگیر اولا که انشاالله که طبیعی باردار میشی دوما قرار نبود زود خسته بشیا کفش آهنی به پا کن و درمان رو ادامه بده موفق باشی
مامان آیدا
پاسخ
استثناعا این یکی به هر دلیلی خوبهولی از شوخی گذشته گمونم واقعا یکم هم به همسر جان مربوطه.چون بد جوری من اونروز حالم بد بود و همه اش هم بخاطر قصور آنها بود که من اون برگه رو دیدم گمونم اینطوری یکم می خواد جبران اشتباهشون رو بکنه.حالا دلایل دیگه هم داشته باشهههههه,هنوز نمیدونم دعا کنین برام.راستش نمی خوام ضعف نشون بدم,ولی واقعا دفعه پیش خیلی اذیت شدم و هر بار که می خوام برم نوید تمام تنم میلرزه و یاد روزای گذشته می افتم.
منتظر لطف خدا
30 دی 92 20:24
انشالله این شروع دوباره نتیجه بخشه عزیزم و به زودی باردار میشی . نگران نباش
مامان آیدا
پاسخ
مرسی عزیزم.ایشاالله همه منتظرا به آرزوشون برسن و از انتظاردر بیان
مامان سهند و سپهر
1 بهمن 92 12:05
چه خوبببببببببببب خدا خیر بده بهش حالا میخوای بری بازم دارو ها رو مصرف کنی؟ آیدا جونم ایشالا هر چی خوبیه سرازیر بشه به سمت قلب مهربون شما و همسری. من که همسرم شوخی هم کنه پشیمونش می کنم عزیزمممممممم امیدوارم مهمونیت هم به بهترین نحو برگزار بشه منتظر عکسهای خوشگل غذاهات هستیم بوسسسسس
مامان آیدا
پاسخ
فعلا که ظاهرا همسری باید دارو بگیره!! میدونم که دکتر نظرش اینه که یکسال صبر کنیم و اگر دارو هم بده برای رفع مشکل PCO بودن منه و البته مشکلات همسر جان. ممکنه با درمان تو این یکسال انشاالله طبیعی هم بشه!! هر چی خدا بخواد. همسر جان هم شاید بخاطر نوع اشنائیمون و اینکه خوب جایی آشنا شدیم که دور و برمون پر از خانمهای رنگ وارنگ و خیلی خیلی محترم بود و همه خانم ها هم منتظر و آماده به خدمت بودن!! و ما 3 سالی اونطوری با هم آشنا بودیم و می دیدم عکس العمل همسری رو!!بحث اعتماد نیست ها!! چون مطمئنم که همه خانواده های نرمال و آروم به اون درجه از اعتماد بهم قطعا رسیده اند. در مورد ما، من کاملا زمان شوخی و شوخی رو به جدی و حرف جدیش رو می شناسم. و اگر نه که منم مثل شما درجا پشیمونش می کنم مهمانی هم موندم چی درست کنم؟!! نظری داری؟!
مامان سهند و سپهر
1 بهمن 92 12:57
خب اگر گوشتی می خوای ژیگو هم خوبه به نظرم. مممم دیگه توی سایتهای خوب هم بگردی خوب چیزایی گیر میاری http://motherschef.niniweblog.com/ سایت شف طیبه رو هم من خیلییییییییییی قبول دارم به اونجا هم حتما سر بزن. دستوراش حرف نداره خیلی خوب درمیاد. فکر کنم آدرسش cheftayebeh.ir باشه بوسسسسسسسس
مامان آیدا
پاسخ
عزیزمیییییی
مامان حوریه
1 بهمن 92 21:46
سلام عزیزم کیارش جون اینجاhttp://dokhmalysheklak.niniweblog.com/ با کد 1منتظر رای شماست اگه رای دادین واسه تشکر خدمت میرسیم لطفا تو نظرات بنویسید رای من کد 1 مرسی بابت حمایتتون فقط تا 3 بهمن فرصت باقیست
مامان سهند و سپهر
2 بهمن 92 8:14
چه کردی آخر؟ چی میپزی؟ از بیرون میگیری؟؟؟
مامان آیدا
پاسخ
سلام عزیزم،نه متاسفانه یا خوشبختانه میانه ای با غذای بیرون ندارم
مامان سهند و سپهر
2 بهمن 92 10:18
یه پا کدبانویی دیگه خوش به حال اون مهمونااااااااا آره عزیزم درست کردم ولی خوب نشد
مامان آیدا
پاسخ
چرا؟!! با کدوم دستور درست کردی؟!! مزه اش رو دوست نداشتی؟!! چون منم مزه اش رو دوست نداشتم!!
نسرین (عزیز دل مامان و بابا)
2 بهمن 92 12:33
عزیزم ایدا جون. خدا بهت صبر بده. واقعا سخته. ایشالا اجر صبرت یه نی نی تپل مپل ناناز مث خودت باشه عزیزم.
مامان آیدا
پاسخ
ایشااللههه نسرین جون. خودت خوبی؟!! سارا گلی بهتر شده؟!!
نسرین (عزیز دل مامان و بابا)
2 بهمن 92 16:23
مرسی گلم. اره خدا رو صدمذتبه شکر. فقط دلدرداش اذیتش میکنه.
مامان آیدا
پاسخ
خدا رو شکر ایشاالله که اونم خیلی زود بر طرف میشه!! هم اون و هم بقیه چیزا ما رو بی خبر نگذار نسرین جون
/mona
2 بهمن 92 23:19
عزیزم ممنون که به وب درسا سر میزنی عزیزم درسا خوبه ما هم درگیر این اپاندیس بودیم که درش بیاریم و بدهیم این گربه سانان بخورند راستی خانم قاسمی از معجزه های خدا برای توست شک نکن
مامان آیدا
پاسخ
آخ آخ آخ چقدرم اذیت داره اپاندیس!!!! ظاهرا گربه سانان هم به این راحتی ها نمی خورنشخدا رو شکر که درسا بهتر شده,ایشااله شما هم زودی خوب میشی!!! در اینکه خدا هوامو داره شک ندارم عزیزم
نسرین (عزیز دل مامان و بابا)
4 بهمن 92 9:06
سلام ایدا جون قربونت برم خاله مهربون. خدا رو شکر خوبیم. زود زود بنویس. غذاهای خوشمزه بزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار.
مامان آیدا
پاسخ
عزیز دلمی. خدا رو شکر که خوبین.ایشاالله که همیشه سلامت و شاد باشین سارا گلی رو ببوس
ادی
4 بهمن 92 19:42
خوب از بس ماهی تو ذهن ادما میمونی. من که ندیدمت همش به یادتم. اونا که دیگه از نزدیک دیدنت. برای خدا هیچ کاری نداره ایشالله طبیعی هم باردار میشی عزیزم
مامان آیدا
پاسخ
عزیزممم.خودت اینقدر مهربونی که همه رو مثل خودت می بینیحسابی مواظب خودت و نی نی گولومون باش
مامان سهند و سپهر
5 بهمن 92 9:21
چطوری آیدا جونی؟ مهمونی خوب برگزار شد؟ راضی بودی؟ بوس عزیزم
مامان آیدا
پاسخ
سلام قربانت عزیزم خیلی خوب بود ولی کلی کار بود دیگه!!! یه عالمه خوش گذشت
نیلوفر
5 بهمن 92 11:12
دکتر کشاف خیلیییییی دارو میده خیلیییی
مامان آیدا
پاسخ
خیییییلیییی. خانمی دلم برات تنگ شده. کجاییییی؟!! خوب ما مردیم از دوریت که!!
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودکانه می باشد